احتمالا همگی ما، زیاد این جمله را از روانشناسان شنیدهایم که “مشکلات روانشناختی فعلی افراد، در تجربیات دوران کودکی آنها ریشه دارد.”
خب، این جمله در جامعه ما کمی تبدیل به یک کلیشه ی علمی شده است و حتی توسط بسیاری از ما، برای شوخی به کار میرود. اما دکتر جفری یانگ، بنیانگذار مکتب طرحواره درمانی، نظر دیگری دارد. در این مقاله، رویکرد طرحواره درمانی را زیر ذرهبین میبریم.
باور بر این است که طرحواره ها در دوران کودکی شکل میگیرند، بهویژه در کودکانی که نیازهای هیجانی و جسمی آنها برآورده نشده است؛ همچنین ممکن است در کودکانی شکل بگیرند که بیش از حد مورد توجه قرار گرفتهاند یا والدین آنها مرزهای مناسبی را رعایت نکردهاند.
در بزرگسالی، این طرحواره ها بهطور منفی بر افکار و رفتارهای فرد تأثیر میگذارند و به رفتارهایی مانند اجتناب، جبران افراطی یا ازخودگذشتگی بیش از حد میانجامند. این رفتارها نیز به نوبه خود میتوانند روابط و سلامت هیجانی فرد را تحت تأثیر منفی قرار دهند.
هدف طرحواره درمانی این است که به فرد کمک کند رفتارهای خود را بشناسد، علت یا علتهای زیربنایی آنها را درک کند و افکار و رفتارهایش را بهگونهای تغییر دهد که بتواند با چالشهای ارتباطی یا هیجانات خود به شیوهای سالم و سازنده کنار بیاید. طرحواره درمانی عناصری از درمان شناختیـرفتاری (CBT)، روانکاوی، درمان گشتالتی و رویکردهای مرتبط را با هم ترکیب میکند.
طرحواره درمانی به زبان ساده
طرحواره درمانی یا اسکیما در روانشناسی (Schema Therapy)، یکی از پرطرفدارترین رویکردهای درمانی و تئوریهای روانشناختی است.
این رویکرد، اساس کار خود را بر روی الگوهای هیجانی و فکری ناسازگاری میگذارد که در دوران کودکی، در ذهن فرد شکل گرفتهاند. این الگوها “طرحواره” نامیده میشوند و شبیه عینکهای کثیفی هستند که دید یک فرد بزرگسال را در موقعیتهای مختلف زندگی مخدوش میکنند.
تعریف طرحواره درمانی: رویکردی برای مشکلات روانشناختی عمیق
تئوری طرحواره، میتواند هم به صورت یک نظریه برای توضیح کارکرد روانی انسانها استفاده شود و هم، به شکل یک رویکرد درمانی. طرحواره درمانی در واقع یک درمان روانشناختی عمیق است که بر تجربیات کودکی فرد تمرکز دارد و سعی میکند تا طرحوارههای ناسازگار فرد را شناسایی و درمان کند.
طرحواره درمانی چگونه کار میکند؟
درمان طرحواره نخستین بار توسط روانشناس «جفری یانگ» در فاصله دهه ۱۹۸۰ تا ۱۹۹۰ توسعه یافت و از این رو رویکردی نسبتا جدید در روان درمانی به شمار میآید. یانگ بر این باور بود که الگوهای ناسازگار فکری که در دوران کودکی شکل میگیرند، میتوانند در بزرگسالی در عملکرد سالم فرد اختلال ایجاد کنند؛ بهویژه در افرادی که دچار اختلالات شخصیت، افسردگی شدید، اضطراب یا سایر اختلالات سلامت روان هستند.
او همچنین استدلال میکرد که هدف قرار دادن مستقیم این الگوهای فکری میتواند به این افراد کمک کند تا با احساسات منفی پایدار مقابله کنند، شیوههای سازگارانهتری برای تعامل با جهان بیاموزند و روابطی را که ممکن است در اثر طرحواره های ناکارآمد آسیب دیده باشند، تقویت یا بازسازی کنند.
به نقل از «جفری یانگ» (بنیانگذار طرحوارهدرمانی)
“Patients must be willing to give up their maladaptive coping styles in order to change.”
بیماران باید حاضر باشند سبکهای مقابلهای ناسازگار خود را رها کنند تا بتوانند تغییر واقعی داشته باشند.
طرحواره درمانی بر یک رابطه درمانی قوی تکیه دارد که در آن مراجع احساس راحتی و امنیت هیجانی میکند. این رویکرد بر «مواجهه همدلانه» تاکید دارد؛ به این معنا که درمانگر، صرفنظر از میزان ناسازگار بودن طرحواره ها و رفتارهای مراجع، با همدلی و درک به آنها پاسخ میدهد و در عین حال، مراجع را به دیدن ضرورت تغییر تشویق میکند و ابزارهای لازم برای این تغییر را در اختیار او میگذارد.
درمانگران طرحواره همچنین از رویکردی به نام «والدگری محدود» استفاده میکنند؛ یعنی تلاش میکنند برخی از نیازهای هیجانی مراجع را که در کودکی برآورده نشدهاند، تا حدی تأمین کنند. برای مثال، مراجعانی که بهندرت از مراقبان خود حمایت هیجانی دریافت کردهاند، ممکن است از درمانگری بهرهمند شوند که شفقت و تأیید بیقیدوشرط ارائه میدهد؛ یا مراجعانی که تجربه غفلت یا رهاشدگی داشتهاند، ممکن است از درمانگری سود ببرند که ثبات و قابلاتکا بودن را فراهم میکند.
اگرچه واژه «والدگری» ممکن است این تصور را ایجاد کند که درمانگر نقش والد را بر عهده میگیرد، یک درمانگر طرحواره حرفهای اطمینان حاصل میکند که این کار بهصورت «محدود» انجام شود؛ یعنی به شکلی اخلاقی و با رعایت مرزهای مشخص.
مفاهیم بنیادین در طرحواره درمانی
تئوری طرحواره درمانی پیچیده و طولانی است و ابعاد مختلفی دارد، با این حال، در اینجا به بررسی مهمترین قسمتهای نظری طرحواره درمانی میپردازیم.
نیازهای هیجانی بنیادین در دوران کودکی (Core Emotional Needs)
در تئوری طرحواره درمانی، این باور وجود دارد که تمامی انسانها، چند نیاز اولیه و مشترک دارند که از اولین روزهای زندگی خود را نشان میدهند. این نیازها، نیازهای هیجانی اولیه یا بنیادین نامیده میشوند و بیش از حد و یا کمتر از حد ارضا شدنشان توسط والدین و محیط، منجر به ایجاد طرحوارهها میشود.
نیازهای هیجانی اولیه عبارتند از:
- نیاز به امنیت
- نیاز به خود مختاری
- نیاز به خود ابرازگری
- نیاز به تفریح
- نیاز به پذیرش محدودیتهای واقعبینانه
طرحواره های ناسازگار اولیه (Early Maladaptive Schemas – EMS) چیستند؟
جالبترین ابداع تئوری طرحواره درمانی، مفهوم “طرحواره” است. قبلا هم اشاره کردیم که طرحوارهها، مثل یک عینک که همیشه همراه ماست، یک الگوی خاص برای نگاه کردن به جهان است. به نظر میرسد که تجربیات اولیه زندگی هر فرد، منشا شکلگیری طرحواره های اوست.
ویژگیهای طرحواره های ناسازگار اولیه
طرحوارههای ناسازگار ما اگرچه که در کودکی شکل گرفتهاند، اما زندگی بزرگسالی ما را نیز متاثر میکنند. برای مثال، فرض کنید که فردی در دوران کودکی مدام این جمله را از پدر خود شنیده است که “تو بیعرضهای و پسرعموت خیلی از تو زرنگتره”. سالیان سال از دوران کودکی این فرد گذشته است، اما این فرد هر زمان که در محیط کاری یا رابطهی عاطفی خود، اشتباهی را مرتکب میشود، خود را یک آدم بیعرضه و بیاستعداد میپندارد، درحالی که اشتباه کردن و شکست، بخشی طبیعی از زندگی هر انسانی است.
طرحوارههای ناسازگار اولیه، چند ویژگی اساسی دارند:
- پایدار و مقاوم به تغییر هستند.
- باعث ایجاد مشکل و ناکارآمدی در زندگی فردی، شغلی و ارتباطی فرد میشوند.
- ممکن است به طور ممتد فرد را تحت تاثر قرار ندهند، اما در موقعیتهای حساس و اضطراب آور زندگی، مثل شکست و یا جدایی، فعال میشوند.
معرفی 18 طرحواره ناسازگار اولیه
در تئوری طرحواره، 18 طرحوارهی ناسازگار اولیه وجود دارد که در چند دسته اصلی طبقهبندی میشود:
دستهی اول: بریدگی و طرد، شامل طرحوارههای:
- رهاشدگی
- بیاعتمادی
- محرومیت هیجانی
- نقص/شرم
- انزوای اجتماعی
دستهی دوم: خودگردانی و عملکرد مختل، شامل طرحوارههای:
- وابستگی
- آسیبپذیری
- خویشتن تحولنیافته
- شکست
دستهی سوم: محدودیتهای مختل، شامل طرحوارههای:
- استحقاق/بزرگمنشی
- خویشتنداری ناکافی
دستهی چهارم: دیگر جهتمندی، شامل طرحوارههای:
- اطاعت
- ایثار
- پذیرشجویی/جلبتوجه
دستهی پنجم: گوشبهزنگی بیش از حد و بازداری، شامل طرحوارههای:
- منفیگرایی
- بازداری هیجانی
- معیارهای سرسختانه
- تنبیهگرایی
آنچه باید از طرحواره درمانی انتظار داشت
طرحواره درمانی معمولا یک درمان بلندمدت است (به این معنا که ممکن است ماهها یا حتی سالها ادامه یابد، نه فقط تعداد محدودی جلسه). در گذر زمان، درمانگران تلاش میکنند به مراجعان کمک کنند تا طرحواره های خود را شناسایی کنند، نحوه واکنششان به این طرحوارهها که «سبکهای مقابلهای» نامیده میشوند را بشناسند، و بیاموزند چگونه میتوانند به شیوههایی سالم و سازگار، نیازهای خود را برآورده کنند.
پژوهشگرانی که طرحواره درمانی را مطالعه کردهاند، طرحوارههای متعددی را شناسایی کردهاند، اما معتقدند که بیشتر آنها در یکی از پنج دسته زیر قرار میگیرند:
- گسست و طرد: مانند این باور که نمیتوان برای حمایت هیجانی به دیگران تکیه کرد، یا این باور که فرد از دیگران در جامعه جدا و منزوی است.
- خودمختاری و عملکرد مختلشده: مانند این باور که فرد محکوم به شکست است، یا این باور که نمیتواند بهتنهایی از عهده مسئولیتهای زندگی روزمره برآید.
- حد و مرزهای مختلشده: مانند این باور که فرد برتر از دیگران است و مستحق برخورد ویژه میباشد.
- دیگرمحوری: این باور که نیازهای دیگران همیشه باید بر نیازهای خود فرد مقدم باشند، یا اینکه فرد باید در بیشتر یا همه موقعیتها کنترل را به دیگران واگذار کند.
- بیشهوشیاری و بازداری: مانند این باور که ابراز هیجانات پیامدهای منفی به دنبال دارد، یا این باور که جنبههای منفی زندگی همواره بر جنبههای مثبت آن غلبه دارند.
سبکهای مقابلهای ناسالم در برابر طرحوارهها ایجاد میشوند
این سبکها مقابلهای معمولا در یکی از شکلهای زیر بروز پیدا میکنند:
تسلیم (Surrender)
فردی با این سبک مقابلهای، در برابر طرحواره تسلیم میشود یا آن را بهعنوان یک واقعیت میپذیرد و در نتیجه ممکن است به شیوههایی خودتخریبگرانه رفتار کند. برای مثال، کسی که طرحوارهای دارد مبنی بر اینکه «شایسته بدرفتاری است»، ممکن است آزار و سوءرفتار را تحمل کند یا وقتی ناعادلانه با او رفتار میشود، اعتراضی نکند.
اجتناب (Avoidance)
فردی با این سبک مقابلهای تلاش زیادی میکند تا از فعال شدن طرحواره جلوگیری کند. برای این منظور، ممکن است به رفتارهای حواسپرتکن مانند مصرف مواد مخدر روی بیاورد، یا از ورود به روابط یا موقعیتهایی که میتوانند طرحواره را فعال کنند، اجتناب کند. در نتیجه، ممکن است در صمیمی شدن با دیگران یا تجربه رشد فردی دچار مشکل شود.
جبران افراطی (Overcompensation)
فردی با این سبک مقابلهای تلاش میکند با طرحواره «مقابله» کند و عمدا به شیوههایی رفتار کند که خلاف آن هستند. اگرچه به چالش کشیدن آگاهانه یک طرحواره میتواند سالم باشد یا حتی بخشی از فرایند درمان محسوب شود، اما سبک مقابلهای جبران افراطی اغلب به پیامدهای منفی میانجامد. برای مثال، فردی که میکوشد طرحوارهای را جبران کند که به او میگوید «بیارزش است»، ممکن است سعی کند بیشازحد موفق باشد؛ امری که میتواند به فرسودگی، نارضایتی یا روابط پرتنش منجر شود.
سبکهای مقابلهای ممکن است در طول زمان تغییر کنند، حتی اگر طرحواره زیربنایی معمولا ثابت بماند. همچنین ممکن است یک فرد در پاسخ به یک طرحواره واحد، بیش از یک سبک مقابلهای را نشان دهد.
پس از شناسایی طرحوارهها و سبکهای مقابلهای، درمانگر احتمالا از مجموعهای از تکنیکها برای تغییر خود طرحوارهها و یا جایگزین کردن سبکهای مقابلهای ناسالم با رفتارهای سازگارانه استفاده میکند. این کار از طریق طیفی از تکنیکهای شناختی، هیجانی و رفتاری انجام میشود. برای مثال، در رویکردهای شناختی ممکن است از مراجع خواسته شود شواهد موافق و مخالف طرحواره را بررسی کند و بهطور مستقیم درستی آن را به چالش بکشد. تکنیکهای رفتاری میتوانند شامل ایفای نقشِ موقعیتهای رایجی باشند که طرحواره را فعال میکنند و تمرین پاسخهای سازگارانه بهجای توسل به سبکهای مقابلهای ناسازگار.
ممکن است از مراجعان طرحواره درمانی خواسته شود بین جلسات تکالیفی انجام دهند. این تکالیف میتواند شامل مرور کارتهای یادآور (فلشکارتها) که طرحوارهها را به چالش میکشند، یا ثبت تجربههایی باشد که باعث فعال شدن آنها میشوند (که اغلب «دفترچه طرحواره» نامیده میشود). این موارد معمولا در جلسه بررسی میشوند تا به مراجع کمک کنند پیشرفت خود را دنبال کند و موقعیتهایی را که نیازمند پاسخهای رفتاری متفاوت هستند، شناسایی نماید.
در برخی موارد، ممکن است از همسر، اعضای خانواده یا افراد نزدیک خواسته شود در یک جلسه درمان طرحواره شرکت کنند تا به مراجع کمک شود بهتر درک کند که طرحوارههایش چگونه بر روابط او تاثیر میگذارند.
اهداف کلیدی در طرحواره درمانی
هر رویکرد درمانی، متناسب با تئوری و نظریه خود، اهداف خاصی را در اتاق درمان دنبال میکند. اصلیترین اهداف طرحواره درمانی عبارتند از:
- شناسایی و درک طرحوارهها و ریشههای آنها: شناختن طرحوارههای ناسازگار، اصلیترین هدف اتاق درمان است.
- تشخیص و اصلاح ذهنیتهای ناکارآمد: طرحوارهها ممکن است در کنار یکدیگر، ذهنیتهایی را برای فرد شکل دهند که ناکارآمد است و باید اصلاح شود.
- یادگیری روشهای سالم برای برآورده کردن نیازهای هیجانی: آموزش در زمینه نیازهای هیجانی و ارضا کردن آنها نیز از اهداف درمان است.
- تقویت ذهنیت بزرگسال سالم: “ذهنیت بزرگسال سالم” یک الگوی جایگزین برای طرحوارههای ناسازگار است.
- تغییر الگوهای رفتاری مخرب و بهبود روابط: طرحواره درمانی به بهبود روابط بین فردی و تغییر الگوهای غلط فکری منجر میشود.
فرآیند و مراحل اجرای طرحواره درمانی
درمان طرحواره یک درمان پیچیده و منظم است که میتواند بسته به مراجع و شرایط او، انعطافپذیر باشد. طرحواره درمانی به طور کلی در چند مرحلهی اصلی انجام میشود:
به نقل از «جفری یانگ» (بنیانگذار طرحوارهدرمانی)
“Patients must be willing to give up their maladaptive coping styles in order to change.”
بیماران باید حاضر باشند سبکهای مقابلهای ناسازگار خود را رها کنند تا بتوانند تغییر واقعی داشته باشند.
- مرحله ارزیابی و سنجش: این مرحله شامل مصاحبه اولیه با مراجع و انجام تست طرحواره است.
- مرحله آموزش روانی (Psychoeducation): این مرحله شامل آموزش مفاهیم اولیه به مراجع میشود.
-
- مرحله تغییر: بدنه اصلی درمان که در این مرحله آغاز میشود، متمرکز بر طرحوارهها و ورود به درمان آنهاست.
- کار بر روی طرحوارهها و ریشههای تحولی آنها: برای شناخت طرحوارهها، باید ریشه های آنها و تجربیات اولیه مراجع را شناسایی کرد.
- کار بر روی ذهنیتها و مدیریت آنها: یکی از ابعاد طرحواره درمانی، شناسایی ذهنیتهای اساسی مراجع و اصلاح آن است.
مدت زمان معمول طرحواره درمانی
طرحواره درمانی به نسبت به سایر درمانهای شناختی-رفتاری، زمان بیشتری را میطلبد و بسته به نوع مشکل و شرایط مراجع، میتواند چندین ماه تا چند سال زمان ببرد.
تکنیکهای مورد استفاده در طرحواره درمانی
در هر یک از انواع رویکرد درمانی روانشناسی، تکنیکهایی وجود دارد که در اتاق درمان بهکار گرفته میشوند. طرحواره درمانی نیز برای دستیابی به اهداف خود، از مجموعهای از تکنیکهای مشخص استفاده میکند که در ادامه به آنها پرداخته میشود.
- تکنیکهای شناختی (شناسایی و به چالش کشیدن افکار طرحوارهای)
- تکنیکهای تجربی و هیجانی
- تکنیکهای رفتاری (شکستن الگوهای رفتاری، ایفای نقش، تمرین مهارتها)
موارد کاربرد طرحواره درمانی
درمان طرحوارهای در ابتدا برای درمان اختلالات شخصیت توسعه داده شد و بهویژه برای درمان اختلال شخصیت مرزی (BPD) بهطور گسترده استفاده میشود. برای مثال، در یکی از کارآزماییهای تصادفی کنترلشده، افرادی که مبتلا به اختلال شخصیت مرزی بودند و تحت طرحواره درمانی قرار گرفتند، بهطور معناداری بیشتر از افرادی که درمان معمول خود را ادامه دادند، وارد مرحله بهبودی شدند (یعنی دیگر معیارهای تشخیصی BPD را نداشتند).
درمان طرحوارهای همچنین برای درمان اختلالات خوردن، اضطراب، افسردگی و سایر مشکلات سلامت روان به کار رفته است؛ بهویژه در مواردی که به سایر روشهای درمانی پاسخ مناسبی ندادهاند. در حال حاضر، درمان طرحواره عمدتا برای بزرگسالان استفاده میشود، هرچند برخی پژوهشگران در حال بررسی ظرفیت آن برای درمان کودکان و نوجوانان هستند.
به نقل از schematherapysociety:
“The goal of schema therapy is to help patients get their core emotional needs met.”
هدف طرحواره درمانی کمک به بیماران است تا نیازهای هیجانی بنیادین خود را بهصورت سالم برآورده کنند.
مزایا و فواید طرحواره درمانی
پژوهشهای مختلف، اثربخشی طرحواره درمانی بر روی انواع مشکلات روانی را نشان دادهاند و آن را یک درمان کارآمد و مفید معرفی کردهاند. از مهمترین فواید طرحواره درمانی، میتوان به موارد زیر اشاره کرد:
- تمرکز بر ریشههای عمیق مشکلات
- ایجاد تغییرات پایدار در الگوهای فکری و رفتاری
- بهبود روابط بین فردی
- افزایش خودآگاهی و شفقت به خود
- رویکردی ساختاریافته و در عین حال انعطافپذیر
تفاوت طرحواره درمانی با سایر رویکردها (مانند CBT)
همانطور که ذکر کردیم، طرحواره درمانی ریشههای نظری خود را از رویکرد درمانی شناختی-رفتاری یا CBT کلاسیک وام گرفته است. با این حال، میتوان تفاوتهای اساسی زیادی بین این دو رویکرد یافت.
تفاوت طرحواره درمانی به نسبت CBT:
- تاکید بیشتری بر ریشههای تحولی و تجربیات کودکی دارد.
- استفاده گستردهتری از تکنیکهای هیجانی و تجربی دارد.
- بر رابطه درمانی به عنوان ابزار تغییر تمرکز میکند.
- کار بر روی الگوهای شخصیتی و مشکلات مزمن را در الویت قرار میدهد.
- بر نقش فعال مراجع در فرآیند درمان تاکید دارد.
در انتخاب درمانگر طرحواره به چه نکاتی توجه کنیم؟
از آنجا که طرحواره درمانی تأکید زیادی بر رابطه میان درمانگر و مراجع دارد، یکی از مهمترین معیارهای انتخاب روانشناس این است که در کنار او احساس راحتی و امنیت داشته باشید. درمانگری که بتواند نیازها، واکنشها و الگوهای رفتاری شما را درک کند و با همدلی به آنها پاسخ دهد، بخش مهمی از ویژگیهای روانشناس خوب را داراست. در مقابل، احساس قضاوتشدن یا عدم پذیرش از سوی درمانگر میتواند نشانهای باشد که این رابطه درمانی برای شما مناسب نیست.
در این مسیر، دسترسی به اطلاعات شفاف و امکان مقایسه میتواند به انتخاب آگاهانهتر کمک کند. پلتفرمهایی مانند همراه تلاش میکنند با فراهمکردن امکان شناخت بهتر درمانگران، فرآیند انتخاب را برای مراجعان سادهتر کنند.
همچنین برخی مراجعان ترجیح میدهند درمانگرانی را انتخاب کنند که آموزشها و گواهینامههای تخصصی طرحواره درمانی را دریافت کردهاند. بخشی از این گواهیها توسط «انجمن بینالمللی درمان طرحوارهای (ISST)» و نهادهای همکار ارائه میشود. برای دریافت گواهی ISST، درمانگران باید حداقل مدرک کارشناسی ارشد داشته باشند و ساعات مشخصی آموزش تخصصی، از جمله کار تحت نظارت، را گذرانده باشند؛ موضوعی که میتواند در ارزیابی صلاحیت حرفهای آنها مورد توجه قرار گیرد.
جمعبندی
طرحواره درمانی یک رویکرد درمانی جامع و عمیق به مشکلات روانی است و از اولین گزینههای درمانی برای مراجعین نیز محسوب میشود. پیدا کردن یک طرحواره درمانگر مناسب و بامهارت، میتواند یکی از دغدغههای اساسی هر فرد علاقمند به این رویکرد باشد. سایت همراه، پلتفرمی برای ارائه خدمات روانشناختی به ایرانیان خارج از کشور است و به شما کمک میکند تا بهترین طرحواره درمانگر را در لیست درمانگران همره پیدا کنید.
سوالات متداول
- آیا طرحواره درمانی برای نوجوانان نیز انجام میشود؟ طرحواره درمانی برای نوجوانان نیز یک رویکرد مناسب درمانی است، با این حال، تعدیلاتی نسبت به درمان بزرگسال در آن انجام میگیرد.
- طرحوارهدرمانی مناسب چه مشکلاتی است؟ از طرحوارهدرمانی میتوان برا درمان اختلالات شخصیتی، اضطرابی، افسردگی، مشکلات خوردن و مشکلات در روابط بینفردی استفاده کرد.
- آیا طرحوارهها به راحتی از بین میروند؟ طرحوارهها بسیار مقاوم به تغییر هستند و به راحتی اصلاح نمیشوند اما با یک روند درمانی مناسب و پایبندی به تراپی، میتوان تا حد زیادی از اثر آنها بر روی زندگی کاست.


