هیجانها اغلب میتوانند آشفته، گیجکننده یا حتی طاقتفرسا به نظر برسند، اما حقیقت این است که آنها یکی از حیاتیترین بخشهای وجودی ما هستند. در دنیای روانشناسی مدرن، رویکردی به نام درمان متمرکز بر هیجان (EFT) وجود دارد که نگاه ما را به این تجربیات درونی تغییر داده است. هدف اصلی در این درمان، حذف یا خلاص شدن از دست احساسات دشوار نیست؛ بلکه هدف، درک عمیق آنها و یادگیری نحوه همکاری با آنهاست. این رویکرد بر این باور استوار است که هیجانها مشکلی نیستند که باید اصلاح شوند، بلکه سیگنالهایی هستند که مسیر بهبودی و تحول زندگی ما را هدایت میکنند.
در این مطلب جامع، به بررسی دقیق لایههای مختلف این رویکرد، تکنیکهای عملی، تفاوتهای انواع آن و تأثیر شگرف آن بر سلامت روان و روابط خواهیم پرداخت.
فلسفه و ریشه درمان متمرکز بر هیجان
درمان متمرکز بر هیجان بر این ایده بنا شده است که هیجانها بهطور جداییناپذیری با هویت ما گره خوردهاند. آنها مانند قطبنمایی هستند که به ما کمک میکنند نیازهای خود را درک کنیم، نحوه ارتباطمان با دیگران را شکل دهیم و انتخابهای روزانه خود را بر اساس ارزشهای واقعیمان هدایت کنیم. زمانی که فردی با هیجانهای خود قطع رابطه میکند یا آنها را سرکوب مینماید، شناخت خواستههای واقعی برای او دشوار شده و در گرداب سردرگمی فرو میرود.
اجتناب از هیجانها یا نادیده گرفتن آنها نه تنها باعث ناپدید شدنشان نمیشود، بلکه در طول زمان به الگوهای رفتاری آسیبزنندهای منجر میگردد که رفاه فردی و کیفیت روابط را به شدت کاهش میدهد. برخلاف بسیاری از رویکردهای درمانی که تمرکز اصلی خود را بر تغییر مستقیم افکار یا رفتارهای مراجع میگذارند، EFT بر کاوش در احساسات و چرایی اهمیت آنها متمرکز است. در این فضا، مراجع میآموزد که چگونه در یک محیط امن و ساختاریافته، با احساساتش روبرو شود و این فرآیند به تغییری بنیادین در نگاه فرد به خود و جهان پیرامونش منجر میشود.
به نقل از SimplyPsychology
“Emotion-focused therapy (EFT) is a therapeutic approach based on the idea that emotions play a central role in one’s sense of self and ability to make healthy choices.”
درمان متمرکز بر هیجان (EFT) یک رویکرد درمانی است که بر این ایده بنا شده است که هیجانها نقش مرکزی در هویت فرد و توانایی او در اتخاذ انتخابهای سالم دارند.
تمایز میان رویکرد فردی و زوجدرمانی هیجانمدار
بسیاری از افراد به دلیل نامهای مشابه، این دو رویکرد را با هم اشتباه میگیرند، اما تفاوتهای ظریفی میان آنها وجود دارد که شناخت آنها برای انتخاب مسیر درمانی درست ضروری است:
۱. درمان متمرکز بر هیجان (فردی): این مدل که توسط لزلی گرینبرگ توسعه یافته است، عمدتاً در جلسات انفرادی کاربرد دارد. تمرکز آن بر کمک به افراد برای شناسایی و پردازش هیجانهای درونی است که مانع از رشد و رفاه آنها شده است. این رویکرد به فرد کمک میکند تا گرههای عاطفی گذشته را باز کند و به صلح درونی برسد.
۲.درمان هیجانمدار (زوجی و خانوادگی): این شاخه که توسط سو جانسون پایهگذاری شده، بر پیوندهای عاطفی میان افراد متمرکز است. شعار غیررسمی این رویکرد «مرا سفت نگه دار» است که نشاندهنده نیاز عمیق انسانها به امنیت و دلبستگی است. در این مدل، هدف اصلی ایجاد امنیت هیجانی و بازسازی پیوندهای آسیبدیده میان زوجین یا اعضای خانواده است.
به زبان ساده، رویکرد گرینبرگ به پردازش دنیای درون فرد کمک میکند، در حالی که رویکرد جانسون بر بهبود پلهای ارتباطی با دیگران متمرکز است.
نظریه دلبستگی: ستون فقرات روابط انسانی
درمان هیجان مدار برای زوجها (EFCT) به شدت بر پایه نظریه دلبستگی استوار است. این نظریه بیان میکند که نیاز به پیوند با دیگران و احساس امنیت در روابط، یک نیاز بیولوژیکی و حیاتی در مغز انسان است. در این مدل، رفتارهای مخربی مانند خشم شدید، انتقاد مداوم یا عقبنشینی و سکوت، به عنوان رفتارهای بیمارگونه دیده نمیشوند؛ بلکه به عنوان تلاشهای نافرجام و فریادهای پنهان برای برقراری دوباره ارتباط دیده میشوند.
هنگامی که پیوند میان دو نفر سست میشود، سیستم عصبی آنها در وضعیت هشدار قرار میگیرد. در این شرایط، افراد ممکن است به چرخه تعقیب و گریز بیفتند؛ یکی برای جلب توجه فریاد میزند و دیگری برای محافظت از خود فاصله میگیرد. EFT به زوجها کمک میکند تا نیاز برآورده نشده برای نزدیکی را که زیر لایههای ضخیم خشم یا بیگانگی پنهان شده است، کشف و ابراز کنند.
تکنیکهای اصلی در جلسات EFT
درمانگر در این رویکرد نقش یک متخصص دانای کل را ندارد که فقط نصیحت کند؛ بلکه او مانند یک مربی یا همراه در کنار مراجع قرار میگیرد تا لایههای زیرین احساسات را کشف کنند. برخی از تکنیکهای کلیدی این مسیر عبارتند از:
- کوچینگ هیجان: در این تمرین، مراجع یاد میگیرد که هیجانهای خود را شناسایی کرده، برای آنها نام بگذارد و معنای نهفته در پس هر واکنش عاطفی را درک کند.
- کار با صندلی: این تکنیک به مراجع اجازه میدهد تا با بخشی از وجود خود یا با یک فرد خیالی (مثلاً والدی که در گذشته به او آسیب زده) صحبت کند. این کار به تخلیه و پردازش هیجانهای قدیمی و حلنشده کمک شایانی میکند.
- کاوش در لایههای هیجانی: درمانگر به مراجع کمک میکند تا از هیجانهای سطحی عبور کند. برای مثال، ممکن است کشف شود که زیر خشم همیشگی یک فرد، غمی عمیق یا سوگی پردازش نشده بابت یک فقدان قدیمی وجود دارد.
- تمرینهای تجربهای و بدنی: مراجعان تشویق میشوند تا توجه کنند هیجانها چگونه در بدنشان ظاهر میشوند (مثلاً فشار در قفسه سینه یا گره در گلو). این کار باعث میشود درمان از حالت صحبت کردن درباره احساس به تجربه واقعی احساس تغییر یابد.
مراحل سه گانه درمان EFT
فرآیند تغییر در EFT معمولاً یک مسیر ساختاریافته را طی میکند که شامل سه مرحله اصلی است:
مرحله اول: آگاهی، پیوند و تنشزدایی
در ابتدای مسیر، تمرکز بر ایجاد فضای امن و اعتماد میان مراجع و درمانگر است. بسیاری از مراجعان در ابتدا در ذهن خود زندگی میکنند و بیش از حد درباره احساساتشان فکر میکنند. هدف این مرحله، کاهش سرعت ذهن و انتقال فرد به فضای هیجانی است. در جلسات زوجدرمانی، این مرحله شامل شناسایی الگوهای منفی تکرار شوندهای است که باعث دعوا و دوری میشود. زوجها یاد میگیرند که چرخه منفی دشمن آنهاست، نه همسرشان.
مرحله دوم: دسترسی و بازسازی هیجانهای اصلی
این مرحله قلب تپنده درمان است. در اینجا مراجع با هیجانهایی روبرو میشود که سالها از آنها اجتناب کرده است. افراد یاد میگیرند تفاوت بین هیجانهای محافظتی (مانند خشم که برای دور نگه داشتن دیگران استفاده میشود) و هیجانهای آسیبپذیر (مانند ترس از طرد شدن یا شرم) را درک کنند. در زوجدرمانی، شریکین یاد میگیرند که نیازهای عمیق خود را از جایگاه آسیبپذیری بیان کنند، که این کار به جای برانگیختن گارد دفاعی طرف مقابل، حس همدلی او را برمیانگیزد.
مرحله سوم: تثبیت و یکپارچگی
در مرحله نهایی، الگوهای مثبت جدید جایگزین رفتارهای قدیمی میشوند. مراجعان یاد میگیرند که در موقعیتهای استرسزا به جای واکنش نشان دادن (Reacting)، به صورت آگاهانه پاسخ دهند.(Responding) در این مرحله، فرد به شفقت بالایی نسبت به خود دست یافته و مرزهای سالمی با دیگران برقرار میکند. برای زوجها، این مرحله به معنای استفاده از پیوند قوی ایجاد شده برای حل مشکلات قدیمی و ساختن آیندهای پایدار است.
به نقل از Goodreads
“Emotions are seen as crucial in motivating behavior. People generally do what they feel like doing rather than what reason or logic dictates.” — Leslie S. Greenberg
«هیجانها در انگیزش رفتار نقش حیاتی دارند. معمولاً مردم آنچه را احساس میکنند انجام میدهند، نه آنچه عقل یا منطق حکم میکند.» — لزلی اس. گرینبرگ
کاربردهای گسترده و نتایج علمی EFT
تحقیقات گسترده نشان داده است که EFT یکی از موثرترین انواع رویکردهای درمانی روانشناسی است. برخی از کاربردهای اصلی آن عبارتند از:
- افسردگی: کمک به فرد برای خروج از مارپیچ نزولی انزوا و مواجهه با زندگی با حس توانمندی بیشتر.
- اضطراب: توانمندسازی فرد برای تمایز میان ترسهای واقعبینانه و نگرانیهای غیرمفید و بهبود خودتنظیمی.
- تروما و آسیبهای گذشته: رسیدگی به زخمهای دوران کودکی، سوءرفتارها یا غفلتهای عاطفی که در ناخودآگاه فرد باقی ماندهاند.
- اختلالات خوردن و شخصیت: رسیدگی به انزوای عاطفی و خلأهایی که ریشه بسیاری از رفتارهای خودتخریبی هستند.
از نظر علمی، مطالعات نشان دادهاند که EFT تا ۷۷٪ در پیشگیری از بازگشت علائم بیماری (مانند بازگشت افسردگی یا بازگشت تنش در رابطه) موثر است. ماندگاری نتایج این درمان به دلیل تغییرات بنیادینی است که در ساختار هیجانی و دلبستگی فرد ایجاد میشود.
مقایسه EFT با درمان شناختی رفتاری (CBT)
بسیاری میپرسند تفاوت این روش با CBT در چیست؟ در حالی که هر دو روشهای معتبری هستند،درمان شناختی رفتاری یا رویکرد CBT بیشتر بر شناسایی الگوهای فکری اشتباه و تغییر رفتارها متمرکز است. اما EFT بر این باور است که تا زمانی که ریشه هیجانی یک مسئله حل نشود، تغییر افکار به تنهایی ممکن است پایدار نباشد. EFT به جای فکر کردن به مشکل، به احساس کردن و حل کردن آن در سطح ریشه میپردازد.
چالشها و ملاحظات درمان متمرکز بر هیجان
باید صادقانه گفت که EFT مسیر آسانی نیست. این درمان نیازمند تعهد، شجاعت برای رویارویی با دردهای قدیمی و صداقت کامل با خود و درمانگر است. گاهی اوقات ممکن است قبل از اینکه احساس بهتری پیدا کنید، به دلیل باز شدن زخمهای قدیمی، کمی احساس بدتری داشته باشید. همچنین، در مسائل خاصی مانند حملات پانیک شدید یا اختلالات کنترل تکانه، ممکن است نیاز باشد EFT در کنار سایر رویکردهایی که بر افکار و حسهای بدنی تمرکز دارند، استفاده شود.
نشانههای موفقیت درمان متمرکز بر هیجان
شما زمانی متوجه موفقیت در این درمان میشوید که دیگر از احساسات خود نمیترسید. وقتی میتوانید غم، ترس یا خشم خود را بدون اینکه در آنها غرق شوید یا دیگران را برانید، ابراز کنید، یعنی در مسیر درستی هستید. افزایش صبر، شفقت به خود، کاهش الگوهای تکراری مخرب و ایجاد روابطی صمیمیتر و امنتر، همگی از میوههای شیرین این رویکرد درمانی هستند.
در نهایت، درمان متمرکز بر هیجان به ما میآموزد که به جای جنگیدن با امواج طوفانی احساساتمان، یاد بگیریم که چگونه روی آنها موجسواری کنیم و از انرژی آنها برای رسیدن به ساحل آرامش و خودشناسی استفاده نماییم. هیجانهای ما دشمن ما نیستند؛ آنها زبان روح ما برای بیان نیازهایمان هستند.
منابع:

